تبليغاتX
پارٍٍسیان
...Home





پارٍٍسیان




Hello! my Dear & Welcome to my weblog







فرهنگى ادبی هنرى تاریخی معرفتی
آریو برزن سربازی فدای میهن
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 21:59

 

                   

                 اساطیر ایران

 

 

 آریو برزن, سربازی فدای میهن

 

 

                  

 

 

 

 اسکندر در سومین جنگ خودبا ایران به سوی بابل روان شد  و بدون جنگ به آن شهر وارد شد.مردم بابل وی را گرمی داشتند .اسکندر که وضع را این چنین دید به تقلید از کوروش به سوی معبد بل مردوک رفت  و با مردم بابل مهربانیها کرد  و از بابل گذشت و بین النهرین را تسخیر نمود  و به خوزستان آمد  و شهر شوش را نیز که به عنوان پایتخت دولت هخامنشی شناخته میشد تسخیر نمود و خزائن داریوش را متصرف گشت .

 پس از آن به سوی تخت داریوش رفت که بر آن بنشیند و تکیه زند.گویندهنگامی که خواست بر تخت پادشاهی بنشیند , چون قامت کوتاهی داشت  و تخت هم بلند بود پایش از پله آخر به زمین نمیرسید به همین واسطه  سکوی کوچکی در زیر پای وی نهادند تا پای وی معلق نباشد . پس از آن وی فرمانروای شوش را که به جهت حمایت از مردم شهر و جلوگیری از کشتار  تسلیم اسکندر گشته بود را در شغل خود ابقا نمود  و به سوی پارسه( پرسپولیس) روان شد.

 

اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.

 

آن هنگام که اسکندر بر تنگ تکاب وارد گشت , سرداری دلیر به نام       "آریو برزن" را به اتنظار خود دید.گروهی بر تنگه با شمشیرهای آخته و گروهی بر فراز معبر سنگها را غلطانیده  و سپاه مقدونی را  به زیر گرفته بودند ،گروهی دگر  با فلاخن ( ابزار پرتاب سنگ) و تیر و کمان  بر آنان فرود می آمدند .عرصه بر اسکندر تنگ گشت ،شکست را به پیشواز رفته بود که چوپانی از مردمان" لیکیه " که به دست اسکندر اسیر بود ، آزادی خویش را با نشانی از بیراهه راه با وی معامله نمود . اسکندر بدین طریق خود و سپاهیان را به پشت لشکر ایرانیان رسانید .سپس آنان را دور زده و به شکل نعل اسبی از دو جهت آنان را محاصره نمود . گویند که آریو برزن بی پروا بر آنان تاخت و با معدود یاران باقی مانده  از آن فوج بیرون جست و ره به سوی پارسه سپرد. 

 در میانه راه با لشکری دیگر از اسکندر که از پیش بر جلگه پارس اسکان یافته بودند مواجه گشت ، راه دگری در پیش نبود ، سردار پارسی نبرد را آغاز نمود  و آنقدر  ادامه داد ، تا به همراه  دگر یارانش جان سپرد  .

تندیسی از این سردار رشید وطن در ورودی شهر " باشت" (استان کهگیلویه و بویر احمد) نصب شده است.

 

 

 

کنون گویمت رویدادی  دگر                زتاریخ دیرین این بوم  وبر               

چواسکندرآمد به ملک کیان                یکی گرد   فرمانده قهرمان

به ایرانیان داد درس وطن                  در این ره گذشت از سروجان وتن

که فرزند نام آور میهن است               مر آن شیردل آریو برزن است

چو اسکندر آهنگ ایران نمود             همه آگهان را هراسان نمود

جهانگستری فکر وسودای او              جهانگیری اندیشه و رای او

چو موج شتابنده میراند پیش               بشد کار دارا به سختی پریش

سر انجام, دارا در آمد زپا                  از این بار شد پشت ایران دو تا

بسی شهرها را سکندر گشود            به جز پارس, چون راه دشوار بود

گذرگاه او تنگه ای بود تنگ             دو سویش همه صخره و کوه وسنگ

همه سنگها بود ره ناپذیر                  همه صخره هایش کهنسال و پیر

در آن تنگه سردار ایران سپاه             بر اسکندر و لشکرش بست راه

چو کوهی سر افراشت بر آسمان         که تا ره بود بسته بر دشمنان

پس از روزها پایداری و جنگ               پس از هفته ها کارزار و درنگ

سکندر نیارست از آن ره گذشت         بکارش فرو ماند و درمانده گشت

سر انجام فکری سکندر نمود             پی چاره تدبیر دیگر نمود

بگفتا به سردار ایران سپاه                 که بگذر ز پیکار و بگشای راه

ببخشم تو را بر همه مهتری               از این پس تو سردار اسکندری

ولی آریو برزن پاکدل                      پی پاس این خاک و این آب و گل

به اسکندر از خشم پاسخ نداد              چو کوهی فراروی او ایستاد

سرانجام نابخرد گمرهی                    به دشمن نشان داد, دیگر رهی

چو اسکندر از تنگه آمد فراز                  ز نو آریو برزن چاره ساز

گران پاتر از صخره های بلند                  بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

بدین گونه ره بر سکندر ببست               بر او آشکار و مسلم شکست

بدانست جز مرگ در پیش نیست          ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

چو نزدیک شد لحظه واپسین               به میدان آورد گفت این چنین:

((بدان ای سکندر پس از مرگ من          پس از ریزش آخرین برگ من

توانی گشایی در پارس را                   نهی بر سرت افسر پارس را

به تخت جم و کاخ شاهنشهان             قدم چون نهی با دگر همرهان

مبادا شوی غره از   خویشتن             که ایران بسی پرورد همچو من))

چو اسکندر این جانفشانی بدید            سرانگشت حیرت به دندان گزید

به آهستگی گفت با خویشتن                که اینست مفهوم عشق وطن

اگر چند آن آریا مرد گرد                   پی پاس ایران زمین, جان سپرد

ولی داد درسی به ایرانیان         که در راه ایران چه سهل است جان!  

 

 

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

استاد لطفی - سه تار- قطعاتی از درویش خان
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 19:50

استاد لطفی - سه تار- قطعاتی از درویش خان 

 

                                  آوای ایرانی

 

*استاد لطفی - سه تار- قطعاتی از درویش خان

24

128

استاد لطفی - سه تار

Track 1
Track 2
Track 3
Track 4
Track 5
Track 6

دانلود یکجا !(لینک غیر مستقیم)

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

شهید دکتر مصطفی چمران
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 17:37
شهید مصطفی چمران 

                                     چهره های ماندگار              

 

      شهید دکتر مصطفی چمران

امروز  ۲۸سال از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران می گذرد .انقلابی که موجب بیداری ملتی حق طلب شد. انقلابی که نقطه عطفی در احیای هویت دینی وملی مان بود. جا دارد دراین خجسته روز پیروزی, ازچهرههای ماندگار انقلابمان یاد کنیم  .

شهید مصطفی چمران, یکی از چهرههای درخشان  عرصه علم وجهاد ایران است. مردی که برای اعتلای عقیده درستش فداکارانه وبی ریا مبارزه کرد,  و هرگز از پای ننشست.

در ادامه به بررسی اجمالی زندگی این شهید بزرگوار می پردازیم;

تـولد:

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.

تحصيـلات:

وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.

وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.


فعـاليت‏هاي اجتماعي
:

از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست.

در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

 وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.

او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند  و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد

به سوي قربانگاه:

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود.  شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.>>

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

یکبار دیگر قلب زمان تپید و در کربلای ایران آسمان گریست ومادر میهن به سوگ یکی دیگر ازفرزندان دلیرش نشست .مردی که هیچ برای خود, از خدا نخواست جز درد, وهمه وجودش را در راه هدف عالیش فدا کرد. اوجز خدا ندید, جزخدا نخواست ,وجزبه عشق اونزیست .

                                    " یادش جاودان وراهش پر رهرو باد "   

                       

   

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار نگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم. محو عالم بی نهایت شوم از مرزهای علم وجود درگذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.                                             

                                            مصطفی چمران  

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

شمشیر , اسلام را به ایران نیاورد
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 16:31
شمشیر , اسلام را به ایران نیاورد 

                    

   شمشیر , اسلام را به ایران نیاورد         

                      

                                                                        

درباره اسلام آوردن  ایرانیان, گزارشهای بسیاری آمده است  . بسیاری از آنها افسانه های آمیخته با تعصبات کور ویاکینه وبغض است. ازسوی عده ای از این دست, ادّعا مي شود كه دين اسلام به زور شمشير تازيان ,بر ملت ايران تحميل شده است! و ديگر، سخني از «انحطاط» فاحش رژيم ساساني و «ظلم و تبعيض طبقاتي » كشنده حاكم بر آن (كه رژيم مزبور را ـ بويژه از زمان خسرو پرويز به بعد ـ شديداً با «بحران مشروعيت» روبرو ساخته و كشور را به سوي يك انفجار عظيم اجتماعي سوق داد) در ميان نيست و از جاذبه اصول رهايي بخش اسلام (= عدل اجتماعي و مساوات نژادي) كه مغناطيس وار قلوب توده هاي دلزده از فقر و فساد و تبعيض را مجذوب خود ساخت سخني نمي رود!
چنانكه در كتاب «بوسه بر خاك پي حيدر عليه السلام؛ بحثي در ايمان و آرمان فردوسي» به تفصيل آورده ايم، حكومت ساساني پس از مرگ سرسلسله اش (اردشير) و فرزند وي (شاپور)، خيلي زود با شورشهاي سخت سياسي و اجتماعي روبرو شد. ستمهاي يزدگرد بزهگر (پدر بهرام گور) به مردم و سوگند رجال ايران پس از مرگ وي مبني بر نپذيرفتن هيچ يك از اعضاي دودمان وي به پادشاهي؛ درگيري سخت و ديرپاي بهرام گور با مخالفان ايراني خويش، عزل بلاش (عموي نوشيروان) از سلطنت و نصب قباد (برادر بلاش) به دست سوفزاي (سردار دلير ايراني) و شورش بعدي ايرانيان عليه قباد به علت اقدام وي به قتل سوفزاي؛ شورش مزدكيان و قتل عام فجيع آنان توسط انوشيروان، مظالم هرمزد (پدر خسرو پرويز) و واكنش تند افكار عمومي نسبت به وي و حوادث ديگر كه به قيام بهرام چوبينه بر ضدّ هرمزد و نهايتاً عزل و كور ساختن وي كشيد، بحرانهاي پياپيي است كه در روزگار جانشينان اردشير و شاپور رخ داده و «شاهنامه» استاد طوس، در شرح حوادث تاريخ ايران (پيش از خسروپرويز) از آن خبر داده است.
به گزارش شاهنامه: خسرو پرويز، پس از مرگ پدر، با هزار رنج و محنت، دشمنان گوناگون خويش را از پاي درآورد و عرصه ملك را از تمامت مدّعيان بپيراست، امّا پس از مدتي، مجدداً بحران رخ نشان داد و سلطنت پرويز نيز در اثر آلودگي به ظلم و ستم، رو به تباهي گذارد و سرانجام به نحوي فجيع توسط نزديكترين كسانش معزول و كشته شد. شيرويه، فرزند خسرو، را نيز ـ كه در عزل و قتل پدر دست داشت ـ پس از چند ماه زهر خوراندند و پس از وي قلمرو ساساني ديگر روي آسايش به خود نديد و مدّعيان، آل ساسان را يكان يكان بركنار كرده كشتند، يا مردم بر آنها شوريده و از تخت سلطنت به زيرشان كشيدند.

 ضعف و تزلزل شديد دستگاه ساساني در صبحدم ورود اسلام به ايران، تا آنجا بود كه رستم فرّخزاد (سپهسالار ارتش ساساني) هنگام جنگ با سعد وقاص (فرمانده ارتش اسلام) در قادسيه، به برادر خويش سفارش كرد كه بار و بنه را بردارد و شتابان به نزد مادر، در آذربايجان گريزد! يزدگرد (واپسين پادشاه ساساني) نيز، با شكست قادسيه، چنان خود را باخته بود كه گويي، كلّ قلمرو وسيع امپراتوري ساساني را از دست رفته مي ديد!
اينها، تابلويی است كه شاهنامه از وضعيت زار حكومت ساساني ترسيم مي كند و حتي از تصويري كه طبري و ديگران به دست داده اند به مراتب بدتر و اسفبارتر است.
به روايت استاد طوس: فرّخزاد هرمزد، پس از قتل رستم و شكست قادسيه، به يزدگرد پيشنهاد كرد از بغداد به آمل رود و بدتر از آن، خود يزدگرد نيز در نشستي كه روز بعد با سران دربار داشت گفت: انديشه خود او آن است كه به خراسان رود، به اميد آنكه در آنجا به نيروي سپاهي كه دارد و نيز كمكي كه از خاقان چين مي گيرد، پيشرفت ارتش اسلام را سد كند و كيان امپراتوري را نجات بخشد! (فاصله بسياز زياد بين قادسيه عراق تا آمل و مرو را در نظر آوريد!). يزدگرد به خراسان و افغانستان ـ يعني دورترين نقاط مرزي امپراتوري در شمال شرقي ـ گريخت و آنجا نيز، به رغم اميدي كه خام خيالانه به بركشيده اش (ماهوي سوري، حاكم مرو) داشت، طومار زندگي وي ـ و در واقع، طومار سلسله ساساني ـ براي هميشه به دست همان ماهوي سوري در هم پيچيده شد.
فراموش نكنيم كه امپراتوري ساساني، به رغم نقاط مثبت خويش، بر يك «تبعيض طبقاتي خشن» استوار بود كه في المثل، تحصيل علم و سواد را ـ كه نردبان كمال آدمي است ـ امتياز ويژه شاهزادگان و درباريان مي شمرد و اين نعمت بزرگ را حتي از كفشگر زاده اي كه پدرش حاضر بود بابذل مبلغي هنگفت، سپاه عظيم ايران را ـ در جنگ با روم ـ از ورطه يك شكست فاحش بيرون كشد، دريغ مي كرد و شاهنشاه ايران (همان انوشيروان «دادگر»!) در هنگامه نياز شديد كشور به اين پول، براي آنكه اين رسم ناميمون (يعني انحصار سواد به طبقه شاهزادگان و درباريان) نشكند، از پذيرش پول و پيشنهاد كفشگر(صاحب کارخانه کفش سازی )سر  باز مي زد! و اصولاً به گفته اهل فن، وجود همين گونه عيوب اساسي در تار و پود رژيم ساساني بود كه كاخ عظيم آن امپراتوري در برابر موج انفجار اصول رهايي بخش اسلام (= تساوي نژاد و طبقات، عدالت اجتماعي و. . . ) آن سان سريع و شتابان فروپاشيد. و به گفته محققان: چنانچه اسلام نيز بر آفاق ايران زردشتي ـ كه در چنبر «تبعيض» و «آتش پرستي» گرفتار بود ـ نمي تابيد، مسيحيت جوان و رو به رشد آن روز به زودي قلمرو ساسانيان را درمي نورديد!
از تواريخ صدر اسلام بر مي آيد كه جاذبه منطق قوي و رهايي بخش اسلام (= اصالت تقوا، تساوي نژادي، و. . . ) حتي افرادي از طبقات بالاي رژيم ساساني را به خود جلب كرده بود. لذا زماني كه اطرافيان رستم فرّخزاد به نكوهش و مسخره جامه و سليح ساده ربعي (فرستاده ارتش اسلام) پرداختند، رستم بانگ برآورد كه:
ـ واي بر شما! به لباسش چكار داريد، فكر و سخن، و رسم و راهش را بنگريد!
به روايت شاهنامه: رستم فرخزاد در نامه به برادر خويش مي نويسد: اعراب وعده هاي قشنگي مي دهند ولي عمل در كار نيست، و نيز مي رساند كه: اگر من با پيمبر اسلام (كه تمامي ملل و اقوام را به يك چشم ديده، اصل را بر «تقوا سالاري»، نه «سلطه نژاد عرب بر ديگر نژادها»، مي گذاشت) روبرو بودم، دين جديد ـ اسلام ـ را مي پذيرفتم، ولي چه كنم كه روزگار كژتاب است و اختر اقبال آل ساسان روي در تراجع دارد.
وي در نامه مزبور چنين مي آورد:
از ايشان فرستاده آمد به من -سخن رفت هر گونه بر انجمن
كه از قادسي تالب رودبار-
زمين را ببخشيم با شهريار
و زان سو يكي بر گشاييم راه- به شهري كجا هست بازارگاه
بدان تا خريم و فروشيم چيز-از اين پس، فزوني نجوييم نيز. . .
چنين است گفتار و، كردار نيست-جز از گردش كژ پرگار نيست
و همو به فرستاده سعد وقاص مي گويد:
مرا گر محمّد بود پيشروز                    دين كهن گيرم اين دين نو
همان كژ بود كار اين گوژ پشت         بخواهد همي بود با ما درشت
اینها تنها گوشه ای از شواهد تاریخی است که, دلالت بر این دارد که; شمشیر اسلام
را به ایران نیاورد, بلکه این خرد وذهن پویای ایرانیان بود که سبب گشت ,تا آنها با تفکر ,وبه دور از تحجر حرف حق را شنیدند, آنرا پذیرفتند ,وباتوجه به پیشینه خویش در بستر اسلام  به  اوج  رسیدند.به گونه ای که پیامبر اسلام (ص)فرمودند: "اگر دانش درستاره ثریا باشد مردانی از پارس بدان خواهند رسید."

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

" گرفتار تو "
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 15:7
                                                                                        

                                       "    گرفتار   تو  " 

 

             

 

            خواب به چشم ترم امشب حرام                    من كه مقيم درلطفت مدام              

           درب كرم هاي تو باز است باز                       من به خطا رفته راه حجاز 

          لطف وكرم هاي تو برمن , شمار                       می نتوان کرد که گردیم خوار    

           کی ببری از من وما یک نفس                        ماچو پرنده , اسیر قفس

           باز گرفتار زمینم مدد                                   باز بود ذکر لبانم صمد

          خشم نگیری به من تن نحیف                          وای به ان موقع  حی لطیف

         بازمرا نور هدایت نما                                  من که سیه روی سیه روی ها

        بوسه ای  ای دوست که لب تشنه ام             گم شده در موی تو سر رشته ام

         تاب نیارد دلم, این انتظار                              سخت بود هر دمی اش صد هزار

       "  کاشکی که همسایه ما می شدی "              شعله ما , سایه ما می شدی

         باز دلم یاد تو را یاد کرد                              باغ خوش خاطره فریاد  کرد

    " دوش مرا حال خوشی دست داد "                با نفست هستی ومستی فزاد

        شعله اتش به دلم گر گرفت                     اشک شد و , چشمه شد و, پر گرفت

       خلسه پر اشک,  پر حال بود                            دور ز هر صحبت و هر قال بود

       هیچ زبانم سخن دل نگفت                         دوست سخن های دلم می شکفت 

       کی دهدم بخت که بینم رخت                   چشم نخواهم که ببینم رخت

       چشم دلم کور ز این دور پست                   چشم دلم باز کن ای خون هست

       کاش گرفتار تو گردیم باز                            باز به هر غمزه تو شعر ساز

                                    

                               شاعر  : "  حس "

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

پوشش زن درایران باستان
چهارشنبه چهارم بهمن 1385 22:24
                  
                           بانوی ایرانی                                             

                                    

                          

                              پوشش زن درایران باستان

درمورد پوشش زنان ایران باستان ،مطالب زیادی درتاریخ وجود دارد . ویل دورانت درباره پوشش زنان ایران باستان واین كه حجاب بسیار سختی دربین آنان رایج بوده است، می گوید : « زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز درتخت روان روپوش دارازخانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آمیزش ( اختلاط) كنند. زنان شوهردارحق نداشتند هیچ مردی را ،ولو پدر یا برادرشان باشد، ببینند . در نقش هایی كه درایران باستان برجای مانده ، هیچ صورت زن دیده نمی شود ونامی از ایشان به نظر نمی رسد.

ازدایراه المعارف لاروس نیزبه دست می آید كه حجاب دربین مادها وپارس ها وجود داشته است. 8 همچنین درتفسیر اثنی عشری 9 آمده است : « تاریخ نشان می دهد كه حجاب در فرس قدیم وجود داشته است.» دركیش « مازدیسنی » نامه شت مهاباد ،آیه 90 گوید : زن خواهید و جفت گیرید وهم خوابه دیگری را نبینید و براو منگرید و با او میامیزید.»

نصوصی كه بیانگر حجاب زنان ایران باستان است، نشان می دهد كه زنان دردوره های مختلفی چون دوره مادها، پارسی ها ( هخامنشیان ) ، اشكانیان و سامانیان دارای حجاب وپوشش بوده اند، كه به چند نمونه آن اشاره می شود :

 

دوره مادها:

دركتاب « پوشاك باستانی ایرانیان » آمده : « اصلی كه باید درنظر داشت ، این است كه طبق نقوش برجسته و مجسمه های ماقبل میلاد، پوشاك زنان آن دوره ( مادها ) ازلحاظ شكل ( باكمی تفاوت ) با پوشاك مردان یكسان است.

وی درادامه برای توضیح نقوش برجای مانده می نویسد : « مرد وزن به واسطه اختلافی كه میان پوشش سرشان وجود دارد، ازهم تمیز داده می شوند . به نظر می رسد كه زنان پوششی نیز روی سرخود گذارده اند واز زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»

 

دوره پارسی ها ( هخامنشیان ):

پارسی ها به وسیله كوروش ، دولت ماد را از میان برداشته وسلسله هخامنشی را تاسیس كردند . آنها ازنظر لباس همانند مادها بودند . درمورد پوشاك خاص زنان این دوره آمده است : « ازروی برخی نقوش مانده ازآن زمان ، به زنان بومی برمی خوریم كه پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده وبلند یا دارای راسته چین و آستین كوتاه است . به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم كه ازپهلو به اسب سوارند . اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افكنده ودرزیر آن ، یك پیراهن بادامن بلند ودرزیر آن نیز ،پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است. »

 

دوره اشكانیان:

دراین دوره نیز هماهنند گذشته ، حجاب زنان ایرانی كامل بوده است . دراین باره چنین می خوانیم : « لباس زنان اشكانی پیراهنی بلند تا روی زمین ، گشاد ، پرچین ، آستین دار و یقه راست بوده است . پیراهن دیگری داشته اند كه روی اولی می پوشیدند وقد این یكی نسبت به اولی كوتاه و ضمنا یقه باز بوده است . روی این دو پیراهن چادری سرمی كردند .»

درجای دیگر آمده است : « چادر زنان اشكانی به رنگ های شاد و ارغوانی ویا سفید بوده است. گوشه چادر درزیر یك تخته فلزی بیضی منقوش یا دكمه كه به وسیله زنجیری به گردن افكنده شده ، بند است . این چادر به نحوی روی سر می افتاده كه عمامه ( نوعی كلاه زنانه ) را درقسمت عقب و پهلوها می پوشانیده است . »

دركتاب «پارتیان» نیزآمده است : « زنان عهد اشكانی قبایی تا زانو برتن می كردند ، با شنلی كه برافكنده می شد ونیز نقابی داشتند كه معمولا به پس سرمی آویختند.»

 

دوره ساسانیان:

دراین دوره اردشیر پسر ، بابك با استفاده از ضعف اشكانیان ، سلسله ساسانیان را بنیان نهاد ودین زرتشت را دین رسمی كشور قرار داد. اوستا را ترجمه و آتشكده های ویران را بازسازی نمود . زنان دراین دوره كه احكام دینی زرتشتیان دركشور اعمال می شده است ، همچنان دارای حجاب كامل بودند . درمورد پوشاك زنان چنین آمده است : « چادر كه از دوره های پیش مورد استفاده بانوان ایران بوده است ، دراین دوره نیز به صورت مختلف مورد استعمال داشته است . »

حجاب زنان در این دوره چنان اهمیتی داشت كه « حتی لباس هنرپیشگان زن، مانند لباس های بلند سایر بانوان ، تا پشت پاكشیده شده است .»

برای اثبات توجه زنان دراین دوره به حجاب ، كافی است این نقل تاریخی را ازمنابع اسلامی مرور كنیم : هنگامی كه سه تن از دختران كسری ، پادشاه ساسانی ، را با ثروت فراوانی ازاموال ، برای عمر آوردند ، شاهزادگان ایرانی رادربرابر عمر درحالی كه با پوشش ونقاب ، خود را پوشانده بودند ، ایستاندند، خلیفه دستورداد، با آوازی بلند برآنان فریاد كشند كه : پوشش ازچهره برگیرید تا مسلمانان آنها را ببینند وخریداران پول بیشتری به پای آنها بریزند . دوشیزگان ایرانی ازبرهنه كردن صورت خودداری كردند و مشت برسینه نماینده عمرزدند وآنان راازخود دور ساختند . خلیفه خشمناك شد و خواست با تازیانه آنان رابیازارد، درحالیكه شاهزادگان ایرانی می گریستند . حضرت علی ( علیه السلام ) به عمر فرمودند : دررفتارت مدارا كن ؛ ازپیغمیر خدا صلی الله علیه وآله شنیدم كه می فرمود : « بزرگ و شریف هرقومی را كه خوار وفقیر شده ، گرامی بدارید » عمر پس ازشنیدن فرمایش حضرت علی ( علیه السلام ) آتش خشمش فرو نشست . سپس حضرت اضافه كرد : « با دختران ملوك نباید معامله دختران بازاری ( كنیزان ) كرد . »

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

آرش کمان گیر
یکشنبه یکم بهمن 1385 17:24
    

                                       اساطیر ایران

                    آرش کمان گیر

                               

             

 

 

 

((ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيهون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن  گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.))


مرز را پرواز تیری می دهد سامان!
گر به نزدیکی فرود آید،
خانه هامان تنگ،
آرزومان کور...
تا کجا؟...تا چند؟...
آه!... کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ی ایمان؟»
آرش آن آخرین آرزو بود.
منم آرش، -
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛ -
منم آرش، سپاهی مردی آزاده،
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده.
او کمان به زه کرد و آسمان را نشانه گرفت. آرش ستوربانی مرد یا ایرانی مرد پای بر البرز قدم راست کرد و تیر را کشید و کشید و رها کرد تیر رفت تا آنسوی جیحون اما
شام گاهان،
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها، پی گیر،
باز گردیدند،
بی نشان از پیکر آرش،
با کمان و ترکشی بی تیر.

آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش.
کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش.

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون،
به دیگر نیم روزی از پی آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند.
و آنجا را، از آن پس،
مرز ایران شهر و توران باز نامیدند.

آفتاب،
در گریز بی شتاب خویش،
سال ها بر بام دنیا پا کشان سر زد.

ماهتاب،
بی نصیب از شبروی هایش، همه خاموش،
در دل هر کوی و هر برزن،
سر به هر ایوان و هر در زد.

آفتاب و ماه را در گشت
سال ها بگذشت.
سال ها و باز،
در تمام پهنه ی البرز،
وین سراسر قله ی مغموم و خاموشی که می بینید،
وندرون دره های برف آلودی که می دانید،
رهگذر هایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند،
و نیاز خویش می خواهند.

با دهان سنگ های کوه آرش می دهد پاسخ.
می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه؛
می دهد امید،
می نماید راه.»
هزاران تیرگان است که آرش برپای البرز مانده بی حضور او ایران ایران نبود اما :


آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان می ساید و ما در پای البرز به پای ایستاده ایم و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخندی زشت. من مردمانی را می شناسم که هنوز می گویند؛ آرش باز می گردد.
تیرگان و روز تعیین مرز ایران شاد.

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

زندگینامه علامه حسن زاده آملی
شنبه سی ام دی 1385 22:45
 

                               چهره های ماندگار              

 

     زندگینامه علامه حسن زاده آملی

                                     

                                        

 

 

شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقی به قله های معارف الهی، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّی، فقيه صمدانی عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسی قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الی الکمال، آيه الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبری آملی (حفظه الله تعالی) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجری شمسی در روستای ايرای لاريجان آمل متولد و در حجر کفالت و تحت مراقبت پدر و مادری الهی، بزرگوار و اهل يقين، تربيت و از پستان پاک مادری عفيفه صديقه طاهره و پاک از ارجاس حين الولادهکه پستان معرفت و اخلاص و صداقت بود، شير نوشيدند و پرورش يافتند.

در حالی که شش ساله بودند، به مکتبخانه خدمت يک معلم روحانی شرفياب شدند و پيش او خواندن و نوشتن ياد گرفتند و تعدادی از جزوات متداول در مکتبخانه های آن زمان را خواندند، تا اينکه در خردسالی تمام قرآن را به خوبی ياد گرفتند.

پس از آن وارد دوره ابتدايي شدند. تاريخ ورود حضرت استاد (حفظه الله تعالی) به مدرسه روحانی (حوزه علميه) مهرماه سال 1323 هجری شمسی مطابق با شوال المکرم سال 1363 هجری قمری بود.

تحصيلات کتب ابتدائيه را که در ميان طلّاب علوم دينيّه معمول و متداول است از نصاب الصبيان و رساله عمليه فارسی آيه الله سيد ابوالحسن اصفهانی (چون ايشان مرجع علی الاطلاق در آن زمان بودند) و کليات سعدی، گلستان سعدی و جامع المقدمات و شرح الفيه سيوطی و حاشيه ملا عبدالله بر تهذيب منطق و شرح جامی بر کافيه نحو و شمسيه در منطق و شرح نظام در صرف، مطوّل در معانی و بيان و بديع و معالم در اصول، تبصره در فقه و قوانين در اصول تا مبحث عام و خاص را در آمل که همواره از قديم الدهر واجد رجال علم بوده، از محضر مبارک روحانيين آن شهر آيات عظام و حجج اسلام: محمد آقا غروی و آقا عزيزالله طبرسی و آقا شيخ احمد اعتمادی و آقا عبدالله اشراقی و آقا ابوالقاسم رجائی و غيرهم که همگی از اين نشأه رخت بربسته اند و به رياض قدس در جوار رحمت ربّ العالمين آرميده اند، فرا گرفتند و نيز از حضرت آيه الله عزيزالله طبرسی تعليم خط می گرفتند تا اينکه خود حضرتش در آمل چند کتاب مقدماتی را تدريس می کردند

مهاجرت به تهران

پس از آن در شهريور 1329 هجری شمسی به تهران آمدند و چند سالی در مدرسه مبارک حاج ابوالفتح (رحمه الله عليه) به سر بردند و باقی کتب شرح لمعه از عام و خاص قوانين تا آخر جلدين آنرا در محضر شريف مرحوم آيه الله آقا سيد احمد لواسانی (رضوان الله تعالی عليه) درس خواندند.

و بعد از آن چندين سال در مدرسه مبارک مروی به سر بردند. و به ارشاد جناب آيه الله حاج شيخ محمد تقی آملی (قدس سره) به محضر مبارک علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانی طهرانی (اعلی الله مقامه) رسيدند و آن بزرگوار چون پدری مهربان، ساليانی دراز در کنف عنايتش، همّ خويش را به تربيت و تعليم ايشان مصروف داشت – به مدت 13 سال – و از فنونی چند دری بروی ايشان گشود.

 از منقول تمام مکاسب و رسائل شيخ انصاری (قدس سره) و جلدين کفايه آخوند خراسانی (قدس سره) و پس از آن کتاب طهارت و کتابهای صلوه و خمس و زکات و حج و ارث جواهر را به صورت درس فقه خارج استدلالی محققانه، تا اينکه مطمئن شد و باور نمود که بر استنباط فروع از اصول تواناست. آنگاه حضرتش را به تصديق مُنّه استنباط و قوه اجتهاد مشرف ساخت.

از معقول اکثر شرح خواجه طوسی (قدس سره) بر اشارات ابن سينا  (قدس سره) و اکثر اسفار ملاصدرا  (قدس سره) و کتاب نفس و حيوان و نبات و تشريح شفای شيخ الرئيس که از کتاب نفس تا آخر طبيعيات شفاء است. از تفسير تمام دوره تفسير مجمع البيان طبرسی از بدو تا ختم آن.

از ایشان کتب زیادی درباب: "حدیث وروایت"و" َدرایه و رجال"و" قرائت وتجوید"و"ریاضی ونجوم"و"علم آلات رصدی"و"طب"و....  در اختیار دانش پژوهان قرار گرفته است.

 از کتب رياضی و نجوم:

  1. رساله فارسی ملاعلی قوشچی در علم هيئت
  2. شرح قاضی زاده رومی بر «الملخّص الهيه» از مؤلفات محمّد بن محمود خوارزمی چغمينی معروف به «شرح چغمينی».
  3. استدراک بر تشريح الافلاک شيخ بهايي تأليف علامه شعرانی
  4. کتاب «الاصول» مشهور به اصول اقليدس صوری به تحرير خواجه طوسی که حاوی پانزده مقاله در حساب و هندسه است که همه مسائلش به براهين رياضی مبرهن است.
  5. اُکَرمالاناوس به تحرير خواجه طوسی
  6. اُکَر ثاوذوسيوس در مثلثات و اشکال کروی به تحريرخواجه طوسی
  7. شرح علامه خفری بر «تذکره فی الهيه» محقق طوسی در علم هيئت که شرحی استدلالی است بر مسائل هيئت. بعد از تعلّم شرح خفری بر تذکره به زيج بهادری که اتمّ و ادقّ و اجدّ زيجات است، پرداختند.
  8. تعليم کتاب کبيرمجسطی تأليف بطليموس قلوذی به تحرير طوسی در علم هيئت است و شريفترين مصنف در اين علم است و نيز مقصد اسنی و مطلب اعلی و نهايه النهايات در درس هيئت استدلالی می باشد، همانگونه که شرح خفری ياد شده و اُکَر ثاوذسيوس و اُکَر مالاناوؤس و کتاب «الکره المتحرکه» تأليف اوطوقوس به تحرير خواجه طوسی و رساله قسطابن لوقا در عمل به کره ذات الکرسی و نظاير اين کتاب از متوسطات و اصول اقليدس و کتابهای پايين تر از آن در حساب و هندسه و هيئت از بدايات در اين رشته طبق مراتب درجاتی که نزد اهل هيئت معمول است می باشند.
  9. استخراج تقويم نجومی که چهار سال تعليم آن در محضر علامه شعرانی طول کشيد حضرت استاد علامه حسن زاده (مدّ ظله العالی) به غوص در مسايل آن تا آنجا متبحر شدند که بر استخراج آن متمهّر گشتند و آنرا به طور کامل شرح کردند که هنوز چاپ نگشته است. از اين زيج نه سال استخراج تقويم کردند که چاپ و منتشر شد.

در عمل به آلات رصدی:

اسطرلاب و ربع مجيّب به نحو کمال و معرفت آلاتی که در کتابهای ياد شده مذکور است.

 

   از کتب طبّ:

  1. قانونچه محمد بن محمود چغمينی
  2. شرح الاسباب نفيس بن عوض بن حکيم طبيب
  3. تشريح کليات قانون شيخ الرئيس

 

       

          

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

دانلود شعر و آهنگ سریال “باغ مظفر”
شنبه سی ام دی 1385 21:34
 

 

             شعر و آهنگ سریال “باغ مظفر”

 

شعر این تصنیف سروده ملک اشعراء بهار است و در واقع از میان پنج تصنیفی که بهار روی آهنگهای درویش خان سروده ، مشهورترین آنها را می توان “زمن نگارم خبر ندارد” در دستگاه ماهور دانست که برای اولین بار طی کنسرتی در “گراند هتل” بوسیله “سید حسین طاهرزاده” در سال ۱۳۰۳ خورشیدی خوانده شد و بعد قمر هم آن را اجرا کرد.این آهنگ با صدای استاد شجریان  دوباره زنده شد وبابازخوانی آن توسط مهران مدیری دوباره بر سرزبان ها افتاد با تشکر از وبلاگ یک پزشک که این آهنگ را پیدا کردند.

  
                jarfa dot com

 متن شعر:

                 زمن نگارم عزیزم خبر ندارد
                  به حال زارم عزیزم خبر ندارد
                 خبر ندارم من از دل خود
                 دل من از من عزیزم خبر ندارد
                 دل من از من عزیزم خبر ندارد
                 کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
                 کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
                 کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
                 کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
                 امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
                 امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
                 که غیر خونِ جگر ندارد
                 که غیر خونِ جگر ندارد
                 همه سیاهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
                 بهار مضطر عزیز من ، آخ، منالُ دیگــــــر
                 که آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
                 وطن علاج دگـــر ندارد
                 زهر هر دو سر بر سرش بکوبد
                 کسی که تیغ دو سر ندارد                                      

                                                ******************

                                                                                          
          دریافت قطعه ز من نگارم


                   زمان :   ۲:۴۸                    حجم فايل : ۶۶۰کيلوبايت
                خواننده : استادشجريان    منبع : DelAwaz.BLogfa.com

                                     ****************************
                                       
               خواننده : مهران مدیری                           وبلاگ

             
     برای دانلود این فایل به صورت WMV و با کیفیت ۲۵۶ kbps روی دانلود کلیک کنید

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

دانلود آثار استاد شجریان
شنبه سی ام دی 1385 20:39
 

          آوای ایرانی

serreeshgh (1)

 

                                      دانلود آهنگ گلچهره   

                  

   كاست نوا از استاد شجريان         آلبوم بيداد  

 

  قسمتي از آلبوم نوا براي دانلود                  قسمتي از آلبوم بيدادجهت دانلود

                                                                      

 

                       آلبوم عشق داند با صدای تار محمدرضا لطفی و آواز محمدرضا شجریان

دانلود عشق داندآلبوم عشق داند با صدای مسحورکننده تار استاد محمدرضا لطفی و آواز استاد محمدرضا شجریان

۰۱ - تار سلو
۰۲- درآمد ابوعطا
۰۳- حجاز ،جامه دران ، فراز
۰۴- کرد بیات ، اوج ، اصفهانک ، فرود
۰۵- دشتستانی ، خسروشیرین، دشتستانیات
۰۶- تصنیف بهار دلکش

آهنگها از عاشقانه
برای دانلود روی لینک آهنگها راست کلیک کرده و گزینه save target as را بزنید

 

 

 

نوشته شده توسط البرز داوودی | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين